اين که بر سينه ي خود داغ برادر دارد.....

اين که بر سينه ي خود داغ برادر دارد
نتواند که سر از سينه ي تو بردارد
تيرها با همه قامت، به تنت جا شده اند
واي بر من چه قدر پيکر تو پَر دارد
مي کِشي پا به زمين و کمرم مي شکني
کمي آرام که در پاي تو مادر دارد...
...مي کِشد تير ز چشمان تو با دست کبود
ولي اين تير چرا هيبت خنجر دارد
اي رشيد حرمم بي تو حرم غارت شد
آخر اين خيمه ي آتش زده دختر دارد
چه شده با سرت از ضربه ي سنگين عمود
بين ابروي تو سخت است ترک بر دارد
چار كنجِ علم و بيرق و مشك و دستت
وسعتي هست كه اين صحن مطهر دارد


منبع :
فضائل و مناقب اهل البیت (علیهم السلام)

 

 

 

اين پهلوان با وفا ...

اين پهلوان با وفا آخر زمين خورد
قطعا در آن ثانيه که اکبر زمين خورد
من که شنيدم تير تا بر مشک او خورد
از شرم  روي مادرِ اصغر زمين خورد
هرگز نمي فهمم چنين مرد رشيدي
با آن همه هيبت چرا با سر زمين خورد
افتاد پاي فاطمه از روي مرکب
انگار در محراب خود حيدر زمين خورد
افتادن بي دست بد درديست والله
لشکر که ديد او از همه بدتر زمين خورد
بر غيرتش برخورد زينب را ببيند
از فکر اين طفلانِ بي معجر زمين خورد
وقتي زمين افتاد آن جا خوب فهميد
که حضرت زهرا چگونه بر زمين خورد
وقتي علمدارِ حرم از اسب افتاد
ديدند بين خيمه يک خواهر زمين خورد
صد مرتبه از نيزه ها افتاد عباس
هر دفعه که افتاد يک دختر زمين خورد
چون قصه ي دستان او فهميد مادر
مي گفت که چشمش زدند آخر زمين خورد


منبع :
فضائل و مناقب اهل البیت (علیهم السلام)

 

 

 

 

تير مي آمد ز هر سو ...

 

تير مي آمد ز هر سو چون بر اين اعضاي من
پاي مي کوبيد آن سو لشگر اعداي من
مست بودم، دست دادم، بال بگرفتم ز عرش
در جنان بالاتر از هر کشته باشد جاي من
چشم رفت و دست رفت و مشک رفت و آب ريخت
فرق بشکست و علم افتاد از بالاي من
روي گلگون، دل شکسته، با سر افتادم زمين
غصه اي در دل نباشد جز غم مولاي من
آن چه من ديدم خدا داند نمي داند کسي
غير بانويي که آمد لحظه ي غم هاي من
بانويي پهلو شکسته، دست روي پهلويش
چهره نيلي، قد خميده ناله دار اي واي من!
او مرا فرزند خود خواند و من از شوق اين زمان
يا اخا خواندم امامم را که شد امضاي من


منبع :
فضائل و مناقب اهل البیت (علیهم السلام)

 

 

گر غم به دلت داري ...

 

گر غم به دلت داري، غمخوار ابالفضل است
دل را نده بر هر کس، دلدار ابالفضل است
مجموعه ي تقوا و، ايثار ابالفضل است
در لشکر ثاراله، سردار ابالفضل است
آري ادبش را او از، ام بنين دارد
صد خادم درباري، چون روح الامين دارد
*****
از قامت او پيدا، روي پدرش باشد
هر خصم فراري از، تيغ و سپرش باشد
نذر پسر زهرا، دستان و سرش باشد
خورشيد حسين است و، اين هم قمرش باشد
شد ماه بني هاشم، تنها لقب عباس
مهتاب خورَد غبطه، بر خال لب عباس
*****
تيغ و علمِ حق است، تيغ و علم عباس
لرزه به جهان افتد، با هر قدم عباس
در پاي نهال دين، چون ريخت دم عباس
محشر به کف زهراست، دست قلم عباس
تا دست جداي او در، حشر عيان گردد
هر عبد گنهکاري، بخشيده به آن گردد
*****
اي کاش بيايم من، تا به حَرَمت ساقي
بر مادر تو زهرا، دادم قسَمت ساقي
يک روز بميرم من، زير قدمت ساقي
بنما نظري گردم، سيراب يمت ساقي
از باده ي تو امشب، مستم من و آشوبم
سر بر در ميخانه، از عشق تو مي كوبم
*****


منبع :
فضائل و مناقب اهل البیت (علیهم السلام)