روحت شاد پدر!!! با یک دنیا دلتنگی و یک آوار بی کسی
قدرش رو بدون که مطمئنم مثل پدر من ؛
بهترین
پدر دنیاست ![]()
بابا سلام! امروز باز هم یادت بودم! امروز وقتی جلو پنجره ایستادم تا سرمای زمستون رو ببینم که با باغچه حیاط، چه ها که نکرده، یادت افتادم! می دونی چقدر جات خالیه!؟ می دونی این روزها جز یاد کردنت و اسمت رو صدا زدن هیچ کاری نمی تونم بکنم!؟ می دونی بابا!؟
خدایا دلم خیلی گرفته... خدایا واقعا سهم من از زندگی اینه...غم؟؟؟؟؟؟؟
خنده هایم را باور نکن
دیگر نایی برای گریستن از گذشته و خندیدن به آینده ندارم
.
.
.
سه نقطه سه نقطه سه نقطه
که وادارم میکند تا در سکوت خویش غرق شوم
روزی که می رفتی پرستوها غمگین بودند. سر شاخه های بید مجنون از دست باد گیسو پریشان می کرد و نوای نی چوپان آوای غم آلودی را در فضای دشت می گسترانید.
روزی که می رفتی اشک من چه غریبانه از گونه هایم جاری بود و کلام خداحافظ فقط نوید فاصله های دور را می داد.
روزی که می رفتی آتش کوه نگاهم فریاد می زد : ای آخرین بهار کی بر می گردی؟ کی؟
و آنگاه خداحافظ لبانم به خاموشی گرایید.
روزی که می رفتی همه شاهد بودند و غروب آفتاب آخرین طرح را در برگ سبز خاطره هایت به جا گذاشت.
اکنون روز ها و هفته ها و ماهها و یکساله و من یاد تو را در کوچه های باریک رود خانه می جویم و غروب را به یاد تو به آبها می نگرم چون به صداقت آب ایمان دارم...
برگرد که چشمانم منتظر توست...
روحت شاد پدر!!! با یک دنیا دلتنگی و یک آوار بی کسی
پ مثل پناه پ مثل پدر.......همانکه نبودنش مرگ غرورمان را رقم زده و جای
خالی اش بار اندوه بر سرمان هوار میکشد کاش منم پدر بود تا بجای
خیرات هدیه میخریدیم و به جای روزت مبارک پدر نمیگفتیم :روحت شاد پدر
ای کاش میدانستی چه غم بزرگی در دلم سنگینی میکند گویی وزنش همانند یک هندوانه بزرگ است که به دستان کوچک یک کودک دهی!!
اما دلم مقاوم است....دیگر یاد گرفته که مقاوم باشد و صبور...در مقابل همه ی آنچه که به نظرش زشت و ناپسند می آید....در مقابل همه ی بدی هایت....همه اذیت هایت....
من صبورم......خدایا کمکم کن خسته شدم....

امروز گریه میكنم .گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن. امروز گریه میكنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....
شادی روح همه ی پدران آسمان....صلوات